امشب رفتم خرید کنم
تو ماشین بودم، سر راهم دو تا سرباز راهنمایی رانندگی بودن، دست بلند کردن، سوارشون کردم.
تو ماشین فرهاد داشت میخوند. با خودم گفتن اینا احتمالا سرباز شهرستانی هستن و آهنگای محلیه خودشون رو دوس دارن، یا آهنگای سطح پایین تر از فرهاد.
سربازی که جلو نشسته بود گفت این کیه که داره ادای فرهاد رو در میاره. نگاش کردم و با لبخند گفتم خود فرهاده. کلی شاد شد. منم کلی شاد شدم که میشناخت فرهادو. صدای ضبط رو بیشتر کردم که سه تایی حال کنیم با صداش.
فرهاد گفت: "ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها با خود میبرد هر کجا که خواست" سربازه با حسرت منو نگا کرد گفت عحب جمله ی سنگینی گفت دمش گرم و باهاش شروع کرد به خوندن بعدشم هیییی کشید.
ازشون پول نگرفتم تا شاید یکم اون مهربونی که در حق سربازا باید داشته باشیم ادا بشه.
برگشتنا هم تو یه مسیر شلوغ ولی بد مسیر که تاکسی رد نمیشه دیدم یه جوون هم سنای خودم به نظر خیلی با شخصیت و با کلاس و لاکچری با لباس ورزشی لبه ی پیاده رو واستاده. نمیدونم چه حسی بود که بدون اینکه فکر کنم جلوش ترمز گرفتم و واستادم. اومد در ماشینو باز کرد. مسیری که گفت نزدیک خونمون بود و کاملا مسیرش یکی بود با من. گفت داشتم ورزش میکردم پولام از جیبم افتاده. گفتم فدای سرت بشین. گفت عیبی نداره گفتم نه بابا چه عیبی.
امروز تونستم به دو نفر کمک کنم و توی دهنشون اثر مثبت بزارم.
خدایا کمک کن بهم دلنوشت های بابابزرگ...
ما را در سایت دلنوشت های بابابزرگ دنبال میکنید
برچسب: امشب شب مهتابه,امشب ميخوام مست بشم,امشب شام چی بپزم,امشب منم مهمان تو,امشب شب مهتاب,امشب شب مهتابه لیلا فروهر,امشب دلم گرفته,امشب شب عشقه,امشب كه مست مستم,امشبم مثل همیشه محشری, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 13:48