
امشب رفتم خرید کنمتو ماشین بودم، سر راهم دو تا سرباز راهنمایی رانندگی بودن، دست بلند کردن، سوارشون کردم.تو ماشین فرهاد داشت میخوند. با خودم گفتن اینا احتمالا سرباز شهرستانی هستن و آهنگای محلیه خودشون رو دوس دارن، یا آهنگای سطح پایین تر از فرهاد.سربازی که جلو نشسته بود گفت این کیه که داره ادای فرهاد رو در میاره. نگاش کردم و با لبخند گفتم خود فرهاده. کلی شاد شد. منم کلی شاد شدم که میشناخت فرهادو. صدای ضبط رو بیشتر کردم که سه تایی حال کنیم با صداش.فرهاد گفت: "ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها با خود میبرد هر کجا که خواست" سربازه با حسرت منو نگا کرد گفت عحب ج...
ادامه مطلب