
از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست دیری ست کهxa0از خانه خرابان جهانم برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو ،xa0آواره ترینمهر چند که تاxa0منزل تو فاصله ای نیست بگذشته ام از خویش... ولی از تو گذشتنمرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست xa0سرگشته ترین کشتی دریای زمانممی کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست من سلسله جنبان سر عاشق خویشمبر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست xa0یخ بسته ز...
ادامه مطلب